دلم گرفته ای دوست - تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 17:53
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با منگر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟کجا روم که راهی به گلشنی ندانمکه دیده برگشودم به کنج تنگنا مننه بستهام به کس دل، نه بسته کس به منxa0دلچو تختهپاره بر موج، رها، رها، رها منز من هر آنکه او دور ، چو دل به سینه نزدیکبه من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من!نه چشم دل به سویی...
دلم روشن است - تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 17:53
من دلم روشن استروزی تو از راه میرسی کوچه عطر تورا می گیرد دیوار گل می دهد پنجره عاشق می شود وخانه ام خوشبخت آن روز برای تمام خستگی هایم یک صندلی روبروی تو کافیست برچسبها: دلم روشن است , ازراه می رسی , عطرتو , پنجره عاشق , روبروی تو
روزی گفتی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:57
[unable to retrieve full-text content] روزی گفتی شبی کنم دلشادت وز بند غمان خود کنم آزادت دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت وز گفتهٔ خود هیچ نیامد یادت؟ xa0
لمس خیال - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:57
لمس خیال تولمس هوای سادگی ست لمس نرمه برف حس نوازش گلبرگ آن لحظه که درتمام وجودم رخنه کردی چه سبک به پرواز درآمدم همانند پری بی پروا خودرا به نسیم گرم کلماتت سپردم غرق درآوای سنگینت هرچند کوچ کوتاه لحظه ها تو را به خاطر نمی آورد اما تو و لمس خیال تو مرا زنده نگه داشته برچسبها: لمس خیال , لمس نرمه بر...
چه نیکی کرده ای؟ - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 6:57
[unable to retrieve full-text content]نمیدانم نهان از من چه نیکی کرده ای با دل که چون غافل شوم از او دوان سوی تو می آید
گمشده خدا - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
« در آغاز هیچ نبود؛ کلمه بود و آن کلمه خدا بود» و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود. و با نبودن چگونه توانستن بود؟ و خدا بود و با او عدم بود و عدم گوش نداشت حرف هایی است برای گفتن، که اگر گوشی نبود، نمی گوییم و حرف هایی است برای نگفتن، حرف های بی قرار و طاقت فرسا که همچون زبانه های بی تاب آتشند
امشب دلم فقط برای تو تنگ می شود - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
[unable to retrieve full-text content] دلم برای سکون و سکوت دلم برای بودن های بی دلیل، ماندن های بی حساب رفتن های ناگزیر تنگ میشود ... دلم گاهی برای خودم ، گاهی برای تو تنگ میشود ... دلم برای آن مرغک آزاد شده از قفس هم تنگ میشود ، اما ؛ امــشب دلــم فــقط بــرای تــو تــنگ مــیشود...
به زندگی لبخندزدم - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
من اميدم را در یأس يافتم مهتابم را در شب عشقم را در سال بد يافتم و هنگامي كه داشتم خاكستر مي شدم گر گرفتم زندگي با من كينه داشت ،من به زندگي لبخند زدم خاك با من دشمن بود من بر خاك خفتم چرا كه زندگي سياهي نيست چرا كه خاك خوب است . برچسبها: من اميدم را در یأس يافتم , عشقم را در سال بد يافتم , و هنگام
درمعبراردیبهشت - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
بهـــار به بهار ...در معــبر ارديبهشت ، ســراغت را از بنفشه هاي وحــشي گرفتم و ميان شکوفه هاي نارنج در جستـــجويت بودم ! در " پائيـــز " يافتمت ... تنــــها شکوفه ي جهــان که در پـــائيز روييدي ! برچسبها: بهاربه بهار , درمعبراردیبهشت , سراغت راازبنفشه های وحشی گرفتم , درپاییزیافتمت , تنهاشکوفه جه
جا پای باران بگذار - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
هرگاه خواستی به دیدنم بیایی جا پای باران بگذار و برایمxa0 دلی بیاور به وسعت تمام یاس های سپید، به جویبارها که رسیدی دو قدم مانده بهxa0 شبدرها تمام پروانه های سفیدرا دنبال کن و به فصل جوانی من زیرسقف همین دنیا پیش از آ نکه سردترین لحظه ها بر با دش دهند، میهمان شو... برچسبها: هرگاه خواستی به دیدنم بیا...
شبیه هیچ کس - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
[unable to retrieve full-text content] مرا که میشناسی! خودمم...کسی شبیه هیچ کس...!!کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنیمهربان ...صبور...کمی هم بهانه گیر...اگر نوشته هایم را بیابی منم همان حوالی ام...
پروانه وار سوختم - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
[unable to retrieve full-text content]از بودای نگاه تو تا سو ختن زرتشت وار من فاصله ای نبود جز چشم بر هم زدنی و اکنون پروانه وار من آن دیوانه که می چرخم به گردت که گرد چون تو شمعی چرخیدن همگان را مشتاق می نماید برای پروانه شدن برای سوختن که تو xa0خود عشقی
پشت سر هرمعشوق خداایستاده است - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
[unable to retrieve full-text content]پشت سر هر معشوق ، خدا ايستاده استپشت سر هر آنچه كه دوستش مي داري و تو براي اين كه معشوقت را از دست ندهيبهتر است بالاتر را نگاه نكني زيرا ممكن است چشمت به خدا بيفتدو او آنقدر بزرگ است كه هر چيز پيش او كوچك جلوه مي كند
هرلحظه به شکل بت عیار برآمد - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
هر لحظه به شکلی بت عیار بر آمددل برد و نهان شدهر دم به لباس دگر آن یار بر آمدگه پیر و جوان شد گه نوح شد و کرد جهانی به دعا غرقخود رفت به کشتی گه گشت خلیل و به دل نار بر آمدآتش گل از آن شد یوسف شد و از مصر فرستاد قمیصیروشنگر عالم از دیده عیوب چو انوار بر آمدتا دیده عیان شد حقا که هم او بود کاندر ید ب
تجدید دیدار - تاریخ: 1396/4/18 ساعت: 4:26
سلام این همه مدت اینجا سرنزده بودم یکهو یاد وبلاگم افتادم واقعادوستش داشتم هنوزهم دلرماون موقع که وبلاگ رو مدیریت میکردم هنوز مادرنشده بودم حالا دو فرشته. دوتا پسر ناز دارم برای همین فرصت کافی نداشتم برای اداره اینجا ولی حالا دوست دارم به یاد اون وقتا دوباره ازسربگیرم همه چیز روxa0 برچسبها: تجدیددید...